پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
46
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
همه شهرهاى يونان مىباشد و آن همانا دويست كشتى است كه اينك در اينجا ايستاده و اگر شما آرزومند نگهدارى خود باشيد اين كشتيها بهترين پشتيبانى به شما خواهد داشت و گر در آرزوى گريز باشيد بدانسان كه پيش از اين كردهايد در آن حال هم پس از زمانى به گوشتان مىرسد كه چگونه آتنيان همان شهر و سرزمين قشنگ خود را دوباره در دست خواهند داشت . از اين سخنان او ايوروبياديس دانست كه اگر آنان آهنگ رفتن كنند شايد آتنيان همراهى نكرده جدا گردند و چون مردى به نام ايرتريا « 1 » به سخن پرداخت ثميستوكليس به او پاسخ داده گفت : آيا شما خبرهايى از جنگ كه همچون آمه ماهى « 2 » باشد نزد خود داريد ؟ ! همانا شما شمشير داريد ولى دل نداريد . كسانى گفتهاند كه چون ثميستوكليس اين گفتگوها را بر روى كشتى مىراند ناگهان عقابى پديدار گرديده بر روى ستون كشتى نشست و اين فال نيك چندان تكانى به يونان داد كه همگى دل به پذيرفتن پيشنهادهاى او نهاده خواستند بىدرنگ جنگ آغاز كنند . ليكن همين كه كشتيهاى دشمن به بندر فاليروم « 3 » در كنار آتيكا فرا رسيد و از فزونى سراسر آن كنارهها را از ديده بپوشانيد و از آنسوى خود پادشاه را ديدند كه با سپاه خشكى به كنار دريا رسيد اين زمان به ترس افتاده آن سخنان ثميستوكليس را از ياد بردند . مردم پلوپونيسوس بار ديگر قصد بازگشت به استموس كردند و اگر سخن ديگرى از كسى مىشنيدند بددل مىشدند و قرار بر آن نهادند كه شبانه روى به بازگشت آرند و دستورهايى كه مىبايست به ناخدايان و كشتىبانان دادند . ثميستوكليس از اين پيشآمد سراسيمه گرديد و ترسيد مبادا يونانيان هر كدام به شهر و جايگاه خود برگردند و پراكنده شوند و از آن تنگههاى باريك كه زمينه استفاده از آنها در دست هست بىاستفاده گردند از اين جهت تدبيرى انديشيده به دستارى سكينوس « 4 » آن را به كار بست . اين سكينوس اسيرى از ايرانيان بود ولى ثميستوكليس را سخت دوست مىداشت و
--> ( 1 ) . Eretria ( 2 ) . ترجمه زير لفظى Inkpieh مىباشد و آن يك ماهى است كه سياهيها همچون مركب ( آمه ) از دنبال خود مىاندازد . بههرحال مقصود ثميستوكليس از اين عبارت روشن نيست . ( 3 ) . Phalerum ( 4 ) . Sicinnus